آوا پیانیست جوانی که بعد از اتفاق تلخی از موسیقی فاصله میگیره . به شهر ساحلی ای نقل مکان میکنه و تو یه کافه مشغول به کار میشه . کمکم مشتری مرموزی به کافه رفت و آمد میکنه. اون با کسی حرف نمیزنه و همیشه تو تاریکترین گوشهی کافه میشینه. فقط یک درخواست داره . این که یه آهنگی رو براش بزنی هر شب و همیشه ام همون آهنگ... https://t.me/+UNzOGNeCZlkzZmFk
https://t.me/romanchargoshetanhae 🖤 چهارگوشه تنهایی 🖤 روایت پسری به نام امیرعلی... پسری که در کودکی، قربانی کارهای شومِ نزدیکترین فرد خانوادهاش میشود؛ زخمی که هیچ کودکی نباید تجربهاش کند... سالها میگذرند، اما گذشته دست از سرش برنمیدارد. امیرعلی در جوانی همچنان با ترسها و رنجهای آن روزها دستوپنجه نرم میکند و تلاش دارد، با تمام زخمهای پنهانش، زندگی عادیای داشته باشد... تا اینکه دختری وارد زندگیاش میشود؛ دختری که در اوج تاریکی زندگی امیرعلی، همچون نوری در دل شب میدرخشد و دست یاری به سویش دراز میکند... اما آیا این دختر میتواند قفل قلب امیرعلی را بشکند؟ یا رازی که سالها در اعماق وجودش دفن شده، آنقدر هولناک است که حتی عشق هم در برابرش ناتوان میماند؟ 🥀🖤 https://t.me/romanchargoshetanhaei https://t.me/romanchargoshetanhaei

🔴 مهلت به اتمام رسید
رمان :ماه در تاریک ترین شب نویسنده :مریم کوهستانی خلاصه رمان : ایما فکر میکرد این روستا، آخرین ایستگاهِ آرامشِ زندگیشه. اشتباه میکرد. اینجا قانونِ نانوشتهای داره که فقط یک نفر اون رو دیکته میکنه: «خان». مردی که سایهاش از خودش سنگینتره و دنیایِ تاریکش، بویِ باروت و انتقام میده. ورودِ ایما به این روستا، نه شروعِ یک زندگیِ تازه، که پا گذاشتن توی قفسِ گرگ بود. قانونِ این بازی سادهست: یا عاشقش شو، یا ازش فرار کن… قبل از اینکه تو رو به آتش بکشه. ⛓️ عشقی که مرز نداره. ماجرایی که نفست رو بند میاره https://t.me/+IWtbSJu9cOhjZWJk https://t.me/+IWtbSJu9cOhjZWJk

🖤 وقتی همه علیهت باشن، هنوز هم عشقت باورت میکنه؟ مینا سالها عاشق احسان بود؛ عشقی که قرار بود به یک زندگی مشترک ختم بشه... اما یک اتهام سنگین همهچیز رو به هم ریخت حرف مردم شروع شد، نگاهها تغییر کرد و رازی وارد زندگیشون شد که میتونست عشقشون رو برای همیشه نابود کنه احسان میگفت مینا رو باور داره... اما درست شبی که احسان خواب بود، مینا بیخبر از همهچیز رفت 💔 اما اگر مینا بیگناه بود، چرا رفت؟ چه رازی پشت اون اتهام پنهان شده بود؟ اگر رمانهای عاشقانه، احساسی، رازآلود و پرکشش دوست داری، شاید این داستان همون چیزی باشه که دنبالش میگردی 🖤 ✨ فقط کافیه پارت اول رو بخونی؛ از همون پارت اول جذب داستان میشی... 🖤 👇🏻 برای شروع داستان وارد کانال شو https://t.me/+7Gttf5ptDXpkYWM0 https://t.me/+7Gttf5ptDXpkYWM0

یه گوشه دنج، یه فنجون چای، و رفقایی که توی قصهها منتظرتن… ☕️📖 شخصیتهایی که انگار سالهاست میشناسیشون! 🌙✨ در «رمانکده»، ما فقط کتاب نمیفروشیم؛ ما دریچهای به دنیای قصههایی باز کردیم که شبهات رو رنگی میکنن. 🌈 با کاتالوگ جامع ما، دیگه لازم نیست سردرگم باشی: ✨ تجربهای که برات ساختیم: 🔍 خلاصه جذاب: قبل از انتخاب، حسوحال قصه رو بچش. 🔖 پیشنمایش رایگان: چند صفحه ورق بزن تا مطمئن شی همون چیزیه که دنبالشی. ⚡️ خرید بیدردسر: سریع، راحت و بدون اتلاف وقت. همین الان وارد فروشگاه شو و قصه بعدیت رو پیدا کن 👇 🛒 [لینک فروشگاه] 🛒 https://online.romankade.com/shop/ 🛒 https://online.romankade.com/shop/
نیلرام از تمام سایههایی که تعقیبش میکردند فرار میکرد... 🥀🌙 تا اینکه در آغوش مردی آرام گرفت که خودش شبیه یک کابوس بود. 🖤⛓️ فرهاد، مردی که دنیا از خشمش میترسید... 🥀🔥 اما با یک نگاه نیلرام، تمام دیوارهای قلبش فرو ریخت. 👁️🗨️❤️ او برای دنیا یک کابوس بود، اما برای نیلرام، امنترین جای جهان. 🖤🏰✨ و شاید عشق همین باشد... پیدا کردن آرامش، درست در آغوش کسی که هرگز فکر نمیکردی به او پناه ببری. 🌙🫀🥀 https://t.me/mahnorstory https://t.me/mahnorstory

«این دختر برای من هیچ ارزشی نداره... فقط اینجاست تا تقاص پس بده!» با صورت کبود و لب پاره، سینی چای رو جلوی رویا گرفتم؛ همون زنی که حالا میدونست من، هووی او هستم. البرزخان برای دلجویی از رویا، منو جلوی چشمش کتک زده بود... اما چیزی که بیشتر از ضربهها قلبم رو شکست، حرف بعدی البرز بود: «این فقط یه هدیه برای توئه، رویا جان.» آن شب فهمیدم برای البرز، حتی عشق و نفرت هم میتونست بهانهای برای شکستن من باشه... https://t.me/+2jp3zjedTWY1YzJk
به دیوار که تکیه داده شدم، همانند عقاب رویم خیمه زد.نگاهش بین چشمانم گشت و بعد پایین رفت و به بالای لبم رسید. انگشت شستش را به ارامی بالای لبم کشید و بعد روی لب پایینم، حرکتش داد و سرش را خم کرد. سرم را برگرداندم که سر خم شده اش در گودی گردنم نشست و صدای نفس عمیقش را شنیدم. - داری فتاحی بازی درمیآری حورا.. نیشخند که روی لبانم جای گرفت، به حرف آمدم: - فقط نمیخوام لبات به لبم بخوره.. سرش که بالا کشیده شد و نگاه خونینش به چشمانم خورد، فاتحه خودم را خواندم.. انگشتانم به نرمی روی بازویش نشست و اینبار خواستم با لحن آرامی مجابش کنم تا رهایم کند: - اون بیرون..همه منتظرن..بذار برم.. - بری..که.. نگاهش باز هم به لبم خورد که ناخوداگاه زبانم را روی لب پایینم کشیدم- - چی..بگی؟ صدایش خشدار شده بود و میدانستم که دارم با دم شیر بازی میکنم.. - بگی که.. چنگی به کمرم زد که بالاتنه ام صاف شد و به بدنش چسبید. سرم را وحشت زده عقب کشیدم که اینبار او نیشخند زد. - قرار نیست برگردی به شوهر عتیقه ات درسته؟ و قراره لبات تا ابد به لبای من بخوره؟ https://t.me/+CCRvjp3KeFkyMzBk https://t.me/+CCRvjp3KeFkyMzBk یاحا مردی که درست قبل از ازدواج حورا با یه زمان بندی درست وارد زندگیش میشه، تا چیزی رو از خانواده اش بگیره، که حق خودش میدونه و توی این بازی، حورا مهره اصلی اونه.. قربانی و ناجی..
بهزودی تیم ما یه خبر خیلی خوب برای نویسندههای عزیزمون داره! پس منتظر باشید، چون قراره با هم بترکونیم. قراره در کنار هم مسیر نویسندگی رو ✨ راحتتر 💡 خلاقانهتر 📈 پربازدهتر و پر از پیشرفت طی کنیم. یه اتفاق جذاب در راهه که امیدواریم شروع یک مسیر قشنگ برای همهمون باشه. فعلاً چیزی نمیگم👀 فقط منتظر بمونید!
total views reached
سلام دوست عزیزم بارگزاری ویدیو های دوره ی نویسندگی از هفته آینده شروع میشه و هر هفته دو قسمت گذاشته میشه همراه هم قراره پیشرفت کنیم و پشتیبانی ۲۴ ساعته وجود داره و تمام تمرین ها چک میشه و در قسمت های دوره درباره چیز هایی که شما نوشتید صحبت میشه. اگر علاقه مند به نویسندگی و نیازمند یه دوره برای شروع هستید اعلام کنید. برای ده نفر اول رایگان و ده نفر دوم فقط ۱۵۰ هزار تومان گرفته میشه✨ بعد از بیست نفر چون تک به تک افراد رو ساپورت میکنیم امکان ثبت نام در دوره سخت میشه پس اگر میخواید شرکت کنید زمان و فرصت رو غنیمت بدونید ❤️ آیدی من: @mahismim
«بعضی رازها باید همانجا، زیر خاک دفن میشدند…» این جمله آخرین چیزی بود که پدربزرگ قبل از مرگش گفت. هیچکس دربارهاش حرف نزد. نه پدرم. نه عمویم. نه حتی پسرعمویم که آن روز، برای اولین بار، ترس را در چشمهایش دیدم. همه انگار با یک نگاه، قول دادند حقیقت هیچوقت از این خانه بیرون نرود. اما رازها عادت دارند درست وقتی فکر میکنی مردهاند، دوباره نفس بکشند. https://t.me/+rVeo8Y71wbJmM2Q0 رمان جذاب وقتی عاشقم کردی 🥹🫠 هفته ای یدونه مسابقه داره با جایزه های خفن 🥹🥹 حتما جوین شو
وقتشه یه خرید رمانیِ حسابی بزنی! 🛍️ 🔖 صفحهی «مجموعههای رمانکده» پر شده از کالکشنهای محبوب و تازهها! 😀✨ روی خیلی از مجموعهها هم تخفیفهای ویژه داریم که نباید از دست بدی. 🔥💵 ✅ مجموعههای پرطرفدار (سریع و مطمئن انتخاب کن) 👌 ✅ مجموعههای جدید (قبل از بقیه ببین) 😍 ✅ تخفیفهای استثنایی (اقتصادیتر بخر) 🥳 همین الان ببین چی منتظرته: 👇 🔗 https://online.romankade.com/shop/collections.php 🔗 https://online.romankade.com/shop/collections.php
Every edit, deletion and metadata change is recorded from this point forward.