باید همیشه مست بود، نکته اینجاست؛ تنها نکته اینست . برای آنکه سنگینی وحشتزای زمان را_ که شانه های شما را در هم میشکند و پشتتان را خم میکند _ احساس نکنید، باید مدام مست شوید. اما مستی از چه چیز ؟ از شراب. از شعر یا از تقوا؟ _ بدلخواه شما؛ اما مست شوید! و اگر گاهگاه، بر پلکان کاخی، بر علف سبز گودالی، در خلوت خاموش اتاق خود، آنگاه که مستی بکاستی یا به نیستی گراید؛ از خواب برخاستید، از نسیم، از موج، از اختران، از پرندگان، از ساعت، از هرچه گریزانست و هرچه نالانست و هرچه غلتانست و هرچه نغمه خوانست و هرچه سخن گویست بپرسید: «چه ساعتی است؟» نسیم و موج و ستاره و پرنده و ساعت به شما پاسخ خواهند داد: ساعت مستی است؛ تا برده و قربانی زمان نشوید، مستی کنید! همواره مست شوید: از شراب و شعر یا تقوا ، بدلخواه خودتان... Enivrez_Vous
صبح ها هر موزیک فوقالعادهای گوش میدیم آخر شب برمیگردیم به داریوش
من مثل یه قطره شبنم میمونم
موزیکهایی که از چهارتا آلبوم The doors Waiting for the sun Morrison hotel The soft parade از بند The doors دوست داشتم.👆 البته بعد از کلِ آلبوم Strange Days که فوق العاده است. اون هم گوش بدید (you're lost little girl).
دلم از خیلی روزها
مرا به خواب عشق اول جوانیام رجوع دادهای به من بگو چگونه من جوان شوم بگو چگونه این جهان جوان شود بگو چگونه راز عاشقان عیان شود عطش برای دیدن تو سوخته زبان من به من بگو، عطش چگونه بیزبان، بیان شود تو مهربان من، بیا کنار پنجره و پیش از آنکه قد نیمه تیرسان من کمان شود بهار را به من نشان بده بگو که سرو سرفراز ما دوباره در چمن چمان شود به چهرهها و راهها چنان نگاه می کنم که کور میشوم چه مدتی است دلبرا، که من ندیده ام تورا؟ تو مهربان من، بیا کنار پنجره هلال ابروان خویش را فراز بدر چهرهات، برابرم نشان که خشکسال شعر من شکفته چون چنان شود رضا براهنی
.

این خاکستری هم قشنگه.
.
.
...
.
.
هنوز در انتظاریم.